در کتابهای درسی ، از دوران کودکی تا به الان همواره برای اثبات وجود دنیای پس از مرگ بر این نکته تکیه می کردند که مگر خداوند ممکن است با دانشی که شامل گذشته حال و اینده می شود و قدرتی لایزال دنیا را عبس آفریده باشد؟ بسیار خوب من این مسئله را کاملا می پذیرم امّا اینجا سوالی برای من پیش می آید اگر خداوند این دنیا را عبس نیافریده به قول بزرگان به طریق اولی دنیای باقی که سرای ابدی انسانهاست را که نباید عبس آفریده باشد!. پس ماجرای این بهشت و جهنم چیست؟ مثلآ بنده روسیاه به درگاه الهی واصل گشته بنده ی سراپا تقصیر را به درک ( پایینترین طبقه ی جهنم ) ارسال نمایند و بنده ی خطاکاری چون من در هر لجظه بسوزم و با مارها و عقربها دمخور باشم و نگهبان جهنم در دهانم سرب داغ ریزد و در ماتحتم سیخ داغ فرو برد. امّا همه ی اینها برای چه؟ چه نفعی در شکنجه ی من وجود دارد که تا ابد این عمل باید ادامه داشته باشد نتجه ی این عمل آیا تنبیه و تعلیم بنده است که در این صورت باید محفل و امکانی برای اصلاح و جبران اعمالم داده شود و در ضمن چون کسی از احوالات من باخبر نیست این عمل همچون مجازاتهای زمینی درسی برای دیگران هم نیست . همانطور که در همان کتابهای فوق الذکر آمده که خداوند از مادر به انسان مهربان تر و از رگ گردن به او نزدیکتر است پس چطور راضی به آزار بیهوده ی مخلوق خویش می شود ؟ از سوی دیگر اگر به فرض به بهشت رفتیم . اشجار و حور و پری پلی بوی مگزین و باکاردین و ... زندگی مملو از عیش و عشرت . بدون انکه هدفی یاپیشرفتی صورت گیرد باید همچون حیوانات عنان به دست غریزه بدهیم و از لذاتی که قبلآ نهی شده بودیم لذت ببریم آیا کاری بیهوده تر از این وجود دارد؟ انسانی که اشرف مخلوقات است نهایت و کمالش تنها به حور وقلمان و رودهای شیر و عسل می رسد؟ یک جای کار این منطق خراب است . |