من ۲۶۰ شماره تو فون بوک موبایلم دارم. از شماره ی اجاره ی ویبراتور و بتونیر گرفته تا آموزش تضمینی تنبک. من گوشی هاییی دیدم که بیشتر از ۱۰۰۰ شماره دارند و گوشیهایی رو هم دیدم که کمتر از ۱۰۰ تا شماره دارند. خوب ، تقریبآ می شه گفت گوشی من در رده ی متوسط الحال به پایینه . از اونجایی که طبق یک عادت عجیب شماره هایی رو که مدتهاست باهاشون تماس نگرفتم رو پاک می کنم ، بنابراین هر کدوم از شماره ها رو که بگیرم همون کسی گوشی رو بر می داره که انتظار دارم .
یک نکته ی عجیب و البته تاسف برانگیز که در مورد فون بوک تلفن همراه من وجود داره اینه که اگه مثل امروز دلم گرفته باشه و غمگین باشم تو این ۲۶۰ شماره یکیش نیست که وقی زنگ می زنم بگم : سلام عزیزم ! چطوری ؟ وقت داری یه نیم ساعتی ببینمت و .... الی آخر .
این از اون مشکلاتیه که اگه یکی برات تعریف کنه می گی بابا طرف حسابی قاطی داره امّا وقتی خودت دچارش می شی می بینی که عجب درد لاعلاجیه . تو این روزها که همه گرفتار مهمونی و عروسیه و طلاق و عزا هستند یه آدم معقول که بهت یه لبخند شیرین بزنه با شیطنت قهوه اش رو مز مزه کنه و دست اخر با یه صدای دلنشین ازت بپرسه : چیه ؟چرا تو همی؟ کشتیات غرق شده؟ و بعد با صبر و حوصله به غر غرات گوش بده کجا پیدا می شه . همه چی شده پلاسکو! همه که نه ! اصل عدم قطعیت . امّا خیلیها شدند گرفتار سطح . مثل این ناوشکنهای بی کلاس رو سطح اب شناورند امّا بنده و هم صنفانم در عمقیم عین تایتانیک به گل نشستیم ... بعله ما عمیقیم ...! ای بابا قمار باز اگه نگه به (.... بیب....) که دق می کنه!. |