در افسانه های ایرانی آمده است در زمانهای دور که همه چیز متفاوت از امروز بود ، گرگها پیش انسانها می زیستند و همدم و نگهبان مردم بودند . اگر نگوییم در ناز و نعمت ، اما لقمه نانی همیشگی برایشان بود .
در عوض سگها به صورت وحشی در کوه دشت و بیابان زندگی می کردند و از شکار کردن به غذایی می رسیدند . آن زمان صدای گرگها آرامش بخش و عو عو سگان ترسناک بود .
تا اینکه در یک سال سرد شکار کم شد . سگها گرسنه ماندند . عده ای زیاد مردند و ... . همگی به فقان آمدند . بزرگ گله به صرافت راه حل برامد . راه حلی به ذهنش رسید . شبی از شبها سایه وار به درون محل زندگی آدمها خزید . از آنجا که سگها و گرگها از یک تیره و طایفه اند و روابطی نزدیک با هم داشتند به پیش رییس گله ی گرگها رفت و گفت " ای برادر ! چه نشسته ای که بیماری گله ی مرا فرا گرفته که تنها در بین سگها و گرگها ساری است و دارد یکی یکی ما را می کشد " گرگ پرسید " دوای این درد چیست ؟ " سگ گفت " تنها دارویش خوردن ته مانده ی غذای آدمیزاده است " گرگها که ذاتآ موجودات رمانتیکی هست احساساتشان قلیان کرد که ما آماده ی هر نوع کمکی به برادران و خواهرانمان هستیم .
سگ وقتی دید که وضع به نفع او پیش میرود گفت " راضی به زحمت شما نیستیم . تنها یک کار باید انجام دهیم . هر چند که ما سگها از زندگی با انسانها بیزاریم اما چه می شود کرد ؟ من و افراد گله ام به درون شهر می آییم تا چند روز غذای انسانها را بخوریم و به محض اینکه حال مریضهایمان خوب شد برمی گردیم . اما برادر من نگران حال شما هستم چون این بیماری مسری است نکند خدای نکرده شما بیمار شوید ؟ " گرگ گفت " چاره ی کار چیست ؟"سگ گفت"با ورود ما به شهر شما از آن خارج شوید تا چند روز که دوباره جایمان را عوض می کنیم " .
گرگها قبول کردند و جایشان را با هم عوض کردند . چند روز گذشت اما خبری از سگها نشد .... چند روز دیگر هم گذشت اما باز هم خبری نشد . گرگها به تنگ امدند به بالای کوه رفتند و زوزه کشیدند " مریض شما بهبوووووووووووووووووووووووود؟" و سگها از آنطرف جوابشان دادند "نه ه ه... نه ه ه ه ...".
این ماجرا هنوز که هنوز است ادامه دارد و از آن زمان به بعد سگها با انسانها زندگی می کنند .
* شکم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد . مرحوم مارکس می گفت فرهنگ و دموکراسی و مدنیت خیلی عالیست اما مهتر از ان سیر کردن شکم است .
**سعی کنید لحظاتی که رومانتیک شدید خودتان را در یک اتاق تنها زندانی کنید .
|